وقتی بساط گریه محیا نمیشود وقتی ک بغض بین گلو جا نمیشود وقتی تمام شب به در خانه کریم در میزند گدا و در وا نمیشود وقتی پس از معاینه ها گویدت طبیب این قلب مرده است مداوا نمیشود یک راه مانده بهر تو ان هم زیارت است مشهد برو ک کارتو اینجا نمیشود بیشتر »
آرشیو برای: "آبان 1398"
روزی مردی گوسفندانی داشت که شیر ان ها را میفروخت و اب در شیر میکرد روزی سیلی امد و تمام گوسفندان را برد … فرد ناراحت شد و به پسر خود گفت: نمیدانم این سیل از چه بود؟ پسر گفت:ای پدر این ابی است ک به شیر داخل میکردی اندک اندک جمع شد و هرچه داشتیم… بیشتر »